به مجنون گفت روزی عیب جویـــی که پیدا کن به از لیلی نکـــــویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوری ست به هر جزوی ز حسن او قصوری ست
ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت
اگر در دیده مجنون نشینــــــی به غیر از خوبی لیلی نیبینـــــی
تو کی دانی که لیلی چون نکویی ست که از او چشمت همین بر زلف و رویی ست
تو قد بینی و مجنون جلوه نــــــاز تو چشم و او نگاه ناوک انـــــداز
تو مو بینی و مجنون پیچش مـو تو ابرو ، او اشارتهـــای ابـــرو
دل مجنون ز شکر خنده خون ست تو لب میبینی و دندان که چون ست
کسی که او را تو کردی نام نه آن لیلی ست کز من برده آرام
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.:. میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم .:.
در ساحل کنار جاده نشسته ای ...
.:. هوای سرد .:.
.:. صدای باد .:.
دست می سوزد با سیگار وتو نمیفهمی ...
.:.به خودت می آیی.:.
یادت می آید دیگر نه کسی است
که ...
.:. از پشت بغلت کند .:.
نه...
.:. دستی که شانه هایت را بگیرد .:.
نه...
.:. صدای که قشنگ تر از باد باشد .:.
تنهایی یعنی این ...
پاسخ:سلام خیلی ممنون که سر زدی و نظر گذاشتی موفق باشی
.: Weblog Themes By Pichak :.